یا علی رفتم بقیع اما چه سود؟
هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوشبویت کجاست؟
هر چه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه بی حاصل است
فاطمه حلال صدها مشکل است
من طواف سنگ کردم دل کجاست؟
راه پیمودم پس منزل کجاست؟
کعبه بی فاطمه مشتی گل است
قبر زهرا کعبه اهل دل است
میلاد با سعادت حضرت مسیح (ع) را به تمام مسیحیان جهان تبریک میگویم و همچنین آغاز سال نوی میلادی را به تمام مردم دنیا تبریک عرض میکنم .
این پست به میلاد حضرت مسیح اختصاص داده شده است امیدوارم مورد پسند قرار گیرد .
عیسی مسیح
منابع برای بررسی دانشگاهی زندگی عیسی در درجه اول چهار انجیل تصویب شده هستند هر چند برخی از محققین استدلال میکنند که متنهای دیگر چون انجیل توماس نیز به اندازه چهار انجیل ارتودوکس برای ترسیم تاریخی عیسی اهمیت دارند.[۱] اکثر پژوهشوران متعقدند که عیسی یک یهودی از ناحیه «جلیل» در شمال فلسطین بود که از او بهعنوان یک معلم و شفابخش یاد میشد. محققین اغلب اتفاق نظر دارند که او توسط یحیی غسل تعمید یافته و در اورشلیم تحت فرمان پنطیوس پیلاطس و به جرم آشوبگری بر علیه امپراتوری روم مصلوب شد.[۲] قطع نظر از اندک اتفاق نظرها و نتایج اینچنینی، مطالعات آکادمیک در گاهشناسی وقایع، پیام مرکزی تعلیمات عیسی، طبقه اجتماعی وی و یا دلیل مصلوب شدنش تاکنون به نتایج قطعی نرسیدهاند. [۳] گر چه خیلی از محققین به انجیلها به عنوان منابع تاریخی با احتیاط نگریستهاند، ولی اکثر محققین منتقد، معتقدند حداقل بخشهایی از آنچه در انجیلها در خصوص زندگی عیسی بیان شدهاست، صحیح میباشد.[۴] [۵]
نگاه مسیحیت به عیسی بر پایه اعتقاد به الوهیت عیسی، مسیح بودن او همان گونه که در عهد عتیق پیشگویی شدهاست و زنده شدن او پس از مصلوب شدنش میباشد. مسیحیان غالباً عیسی را پسر خدا میدانند (که معمولاً اینطور تعبیر میشود که او خدای پسر، رکن دوم تثلیث است) که برای رستگاری و آشتی با خدا به روی زمین آمد. آنان همچنین به تولد معجزهوار عیسی از یک باکره، انجام معجزات، عروج به آسمان، و بازگشت مجدد او در آینده باور دارند. در حالی که اعتقاد به تثلیث بهطور گسترده توسط مسیحیان پذیرفته شدهاست، گروه کوچکی، دیدگاههای غیر تثلیثی راجع به الوهیت عیسی دارند. [۶]
در آیین اسلام، عیسی یکی از پیامبران مهم خدا در نظر گرفته میشود، که انجیل را به همراه خود آورده، و برای اثبات نبوتش معجزاتی را به نمایش میگذاشت.[۷][۸] عیسی همچنین عنوان مسیح دارد ولی از نقطه نظر اسلامی این به معنی خداگونه بودن او نیست. اسلام مصلوب شدن و سپس برخاستن او پس از مرگ را انکار کرده و بر این نظر است که او جسماً به آسمان عروج نمودهاست.[۹]همچنین مسلمانان نیز مانند مسیحیان باور دارند که عیسی از یک دختر باکره و برگزیدهٔ خداوند به نام مریم به دنیا آمدهاست.

گاهشماری
سال دقیق تولد عیسی از نگاه باستانشناسان مشخص نیست. نظر یوسیبیوس، مورخ قدیمی کلیسا، این است که او ۵۲۰۰ سال پس از خلقت به دنیا آمد. [۱۰] انجیلهای متی و لوقا آن را در زمان هیرودیس، که سال ۴ قبل از میلاد مرد، قرار میدهند[۱۱]. لوقا همچنین عنوان میکند که تولد همزمان با سرشماری یهودیه، سال ۶ میلادی، بودهاست[۱۲]. دانشوران معاصر تولد عیسی را بین ۴ و ۶ قبل از میلاد تخمین میزنند.[۱۳]
مرگ وی در انجیلها در زمان استانداری پیلاتس، ۲۶ تا ۳۶ میلادی، عنوان شدهاست.[۱۴] بر اساس اناجیل متی، مرقس و لوقا،مرگ عیسی پس از عید فصح (یک عید یهودی) اتفاق افتاد. بر اساس انجیل یوحنّا، اعدام عیسی زودتر و در روز آماده شدن برای عید فصح اتفاق افتاد. [۱۵]
نام عیسی
عیسی ، یسوّع، یوشع، یهوشع و یهوشوع(صیغه کامل) نیز خوانده شدهاست و در عبری همه آنها برابرند. در انجیل یسوّع مسیح ۵۰ بار، عیسی مسیح ۱۰۰ بار و لفظ مسیح ۳۰۰ بار آمدهاست. [۱۶]عیسی در زبان عبری به معنی «خدا کمک میکند» ( بعدها به معنی «خدا نجات میدهد») است.
زندگی بر اساس متن انجیلها
روایت کلیسا از عیسی به طور عمده بر پایه چهار انجیل تصویب شده میباشد. محققین مختلف نظرات بسیار مختلفی راجع به صحت تاریخی این انجیلها دارند. هر انجیل
زندگی عیسی و معنی اش را به نحو متفاوتی از بقیه انجیلها به تصویر میکشد. [۱۷][۱۸] انجیل یوحنا زندگی نامه نبوده بلکه به زندگی عیسی از دید الهیات نگاه کرده و او را کلام(Logos) ازلی خدا و خود خدا و آفرینندهٔ جهان میداند.[۱۹] [۲۰] ترکیب این داستانها در یک داستان همانند ساختن یک داستان پنجم بوده که از هر کدام از چهار داستان اصلی متفاوت خواهد بود.[۱۸] بعضی از مدافعین مسیحیت اختلافها و ناسازگاریهایی که ظاهراً بین اناجیل وجود دارد را یک دلیل قاطع برای صحت انجیلها میدانند زیرا به گفته آنها تفاوتها احتمال توطئه و همدستی را از بین برده و شباهتها به مبدا مشترک آنها گواهی میدهد.[۲۱]
انجیلها (مخصوصاً متی) تولد عیسی، زندگی، مرگ و رستاخیز او را بر آورده شدن پیشگوییهای عهد عتیق میداند. از جملهٔ آنهاتولد از باکره، گریز به مصر، عمانوئیل (اشعیا ۷:۱۴)، و بنده دردکش میباشند.[۲۲]
تبارنامه و خانواده
تبارنامه ی عیسی در متی به صورت سنتی در قالبدرخت یسی به تصویر کشیده میشدهاست. یسی پدر داوود پادشاه میباشد.
از چهار انجیل تنها متی و لوقا تبارنامه ی عیسی را می دهند. این دو تبارنامه تفاوت هایی اساسی با هم دارند.[۲۳] هر دو تبارنامه نیاکان عیسی را به داوود پادشاه رسانده و از آنجا آن را به ابراهیم می رسانند. انجیل متی از پسر داوود به نام سلیمان آغاز کرده و از پادشاهان اسرائیل رد شده تا به آخرین پادشاه به نام جکونیاه میرسد (پس از جکونیاه بنی اسرائیل به تبعید در بابل میرود). متی نشان میدهد که عیسی وارث به حق تخت پادشاهی اسرائیل است. تبارنامه ی لوقا طولانی تر از متی بوده و تا آدم ابوالبشر ادامه یافته، افزون بر این نام های بیش تری هم میان داوود و عیسی میآورد. در لوقا ۳:۲۱ نسب نامه ی عیسی چنین آمدهاست:
وقتی عیسی ماموریت خود را شروع کرد در حدود سی سال از عمرش گذشته بود و پسر ، اینگونه فکر میشد، یوسف بود و یوسف پسر هالی، پسر متات، پسر لاوی، پسر ملکی، پسر ینا، پسر یوسف، پسر متاتیا، پسر آموس، پسر ناحوم، پسر حسلی، پسر نجی، پسر مات، پسر متاتیا، پسر شمعی، پسر یوسف، پسر یهودا، پسر یوحنا، پسر ریسا، پسر زروبابل، پسر سالتیئیل، پسر نیری، پسر ملکی، پسر ادی، پسر قوسام، پسر ایلمودام، پسر عیر، پسر یوسی، پسر ایلعازر، پسر یوریم، پسر متات، پسر لاوی، پسر شمعون، پسر یهودا، پسر یوسف، پسر یونان، پسر ایلیاقیم، پسر ملیا، پسر مینان، پسر متاتا، پسر ناتان، پسر داوود، پسر یسی، پسر عوبید، پسر بوعز، پسر شلمون، پسر نحشون، پسر عمیناداب، پسر ارام، پسر حصرون، پسر فارص، پسر یهودا، پسر یعقوب، پسر اسحق، پسر ابراهیم، پسر تارح، پسر ناحور، پسر سروج، پسر رعو، پسر فالج، پسر عابر، پسر صالح، پسر قینان، پسر ارفکشاد، پسر سام، پسر نوح، پسر لمک، پسر متوشالح، پسر خنوخ، پسر یارد، پسر مهللئیل پسر قینان، پسر انوش، پسر شیث پسر آدم بود و آدم پسر خدا بود.
نویسندگان مسیحی در طول تاریخ نظریههای مختلفی جهت آشتی دو تبار نامه پیش نهاد کردهاند: ۱. کهن ترین نظریه ی موجود در منابعی که به دست ما رسیده مربوط به افریکانوس (حدود سال ۲۰۰ میلادی) میباشد. در توجیح اینکه چرا متی پدر یوسف را یعقوب قرار داده ولی لوقا آنها را هالی، افریکانوس پیشنهاد میدهد که یعقوب و هالی برادرانی از یک مادر ولی دو پدر مختلف بودند. یعقوب ازدواج کرده و صاحب یوسف میشود، ولی او فوت میکند و طبق رسم آن زمان برادرش با مادر یوسف ازدواج کرده و پدر خوانده (پدر قانونی) یوسف میشود. بر اساس این نظریه لوقا شجره نامه را از طریق پدر خوانده (پدر قانونی) یوسف ادامه میدهد ولی متی از طریق پدر طبیعی او. ۲. بر اساس نظریه دیگری که در دوران مدرن مکرر ذکر میشود، بر عکس متی از طریق پدر قانونی شجره نامه را دنبال کرده و لوقا از طرف پدر طبیعی ۳. انیوس (سال ۱۴۹۰ میلادی)، مارتین لوتر، بنگل و پس از آنها برخی از محققین مسیحی این نظر را دنبال کردند که لوقا شجره نامه مریم را داده ولی متی شجره نامه یوسف را. ۴. ترتولیان و تعداد کمی محقق مسیحی بعدی بر عکس میگویند که لوقا شجره نامه یوسف را داده ولی متی شجره نامه مریم را.[۲۴]
مورخین آکادمیک معاصر عموماً بر این نظر توافق دارند که این شجره نامهها را نمیتوان با هم آشتی داد و شجره نامهها را «ساختهای الهیاتی» (theological constructs) در نظر میگیرند. به صورت مشخصتر، بعضی گفتهاند که متی میخواسته تولد عیسی را به عنوان تولد یک پادشاه مسیح-گونه بیان کند و بخاطر همین اجداد او را از طریق خط سلطنتی دنبال کرده و سلیمان را در آنها قرار داده، ولی لوقا اجداد عیسی را از طریق خط کاهنی دنبال کرده و لیوای را در آنها قرار میدهد.[۲۵]
یوسف، شوهر مریم، در داستان بچگی عیسی ظاهر میشود ولی در ادامه زندگی نامه عیسی نامی از او برده نمیشود.
کتابهای عهد جدید مانند متی، مرقس، و غلاطیان صحبت از اعضای خانواده عیسی کرده که شامل آنچه ممکن است خواهران و برادران عیسی بوده میباشد.[۲۶]
دیدگاه ادیان:
۱)در مسیحیت
طبق متن انجیل متی، زرتشتیان تولد عیسی را تشخیص داده و از پی آن به اورشلیم رفتند. در انجیل متی چنین آمدهاست: «و چون عیسی در ایّام هیرودیسِ پادشاه در بیتْ لَحِم یهودیه تولّد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اُورْشلیم آمده، گفتند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟»[۲۷] سپس به راهنمائی هیرودیس به بیت لحم راهی میشوند و «روانه شدند که ناگاه آن ستارهای که درمشرق دیده بودند، پیش روی ایشان میرفت تا فوق آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد. و چون ستاره را دیدند، بینهایت شاد و خوشحال گشتند و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در افتاده، او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا و کُنْدُر و مُّر به وی گذرانیدند.»[۲۸]
الاهیات مسیحی
در کتاب مقدس ، عیسی به کلام(لوگوس،λογος) مجسم خدا تعریف شدهاست [۲۹] چنانکه در انجیل یوحنا آمدهاست:
«در ازل کلمه بود.کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود. از ازل کلمه با خدا بود. همه چیز به وسیلهٔ او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد. حیات از او به وجود آمد و آن حیات نور آدمیان بود. نور در تاریکی میتابد و تاریکی هرگز بر آن چیره نشدهاست ...پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید. ما شکوه و جلالش را دیدیم ــ شکوه و جلالی شایستهٔ فرزند یگانهٔ پدر و پر از فیض و راستی.»[۳۰]
طبق تعالیم مسیحی ، مسیح شخصیت دوم تثلیث اقدس و بعد حلولی یا درونباشندهٔ خداست.[۳۱] دکتر مهرداد فاتحی در این باره مینویسد: «این حلول، حلولی است در تاریخ. خدای مسیحیان در عین حال که بینهایت از همهٔ مخلوقات خود برتر و با همهٔ آنها متفاوت است، ولی با آنها بیگانه نیست. بلکه چون ذات او محبت است، عار ندارد به مخلوق خود نزدیک شود وحتی با او یگانه گردد. انجیل بیپروا و کاملاً بر خلاف انتظار انسان اعلام میدارد که خدا در یک شخصیت تاریخی یعنی عیسای ناصری حلول کرده است! خدا بشریت را به خود گرفته و در سیمای یک انسان به جهان ما قدم گذاشتهاست. مسیحیان به پیروی از انجیل، این بُعد دوم از وجود خدا را که در تاریخ حلول میکند، «پسر» میخوانند.»[۳۲] او همچنین مینویسد:
خدا در بُعد دوم وجود خود یعنی «پسر» در تاریخ ظاهر شده تا پسران و دختران گمشدهٔ خود را جستجو کند. او برای رستگاری انسان رنج کشیده و بر روی صلیب جان دادهاست.[۳۳].
بر اساس تعالیم مسیحیت و کتاب مقدس، مسیح دارای الوهیت میباشد [۳۴] و با خدای پدر (شخصیت اول تثلیث اقدس)[۳۵] و روح القدس(شخصیت سوم تثلیث اقدس)[۳۶] [۳۷] همذات است.
۲)در اسلام
تبارنامه عیسی
از دید مسلمانان عیسی فرزند مریم بود و مریم به نوبه خود فرزند عمران و از تبار هارون پدر تمام کاهنان بنی اسرائیل پس از موسی و از طایفه لاوی بود.[۳۸][۳۹] اگر بر اساس روایات اسلامی داود را نه از طایفه یهودا بلکه از طایفه لاوی بدانیم نظر مسلمانان و مسیحیان یکی خواهد شد.[۴۰]
عیسی در قرآن
نام عیسی مسیح در آیات ۱۵۷، ۱۶۳ و ۱۷۱ سوره نساء، آیات ۷۸ و ۱۱۴ سوره مائده، آیه ۸۵ سوره انعام، ۳۴ سوره مریم، ۷ سوره احزاب، ۱۳ شوری، ۶۳ زخرف و آیات ۶ و ۱۴ سوره زخرف آمدهاست. در آیه ۳۶ سوره آل عمران هنگامی که مادر مریم، مریم را به دنیا آورد و دانست که او دختر است، چنین گفت: «چون فرزند خویش بزاد، گفت: ای پروردگار من، این که زاییدهام دختر است- و خدا به آنچه زاییده بود داناتر است- و پسر چون دختر نیست. او را مریم نام نهادم. او و فرزندانش را از شیطان رجیم در پناه تو میآورم.»[۴۱]
عیسی و آخر الزمان از دید احادیث اسلامی
در احادیث اسلامی آمدهاست که در آخر الزمان مهدی ظهور خواهد کرد و عیسی نیز به همراه او باز خواهد گشت و دجال یا ضد مسیح به دست عیسی کشته خواهد شد و عیسی پشت سر مهدی نماز خواهد خواند.[۴۲]
اشارات تاریخی به عیسی ناصری
۱)اشاراتی به تاریخی بودن عیسی در منابع رومی
کُرنِلیوس تاسیتوس (حدود ۱۲۵-۵۵ میلادی)در کتاب خود با عنوان «نوشتههای تاریخی» مینویسد:
«هیچیک از تَسَلیات انسانی، هیچیک از هدایای شاهزادگان، و نه هیچ قربانی که میشد به خدایان تقدیم کرد، نتوانست نِرون را از رنج رسوایی ناشی از شایعه دخالت او در آتشسوزی ویرانگر روم تسلی دهد. از اینرو، برای سرکوب این شایعه، او به دروغ افرادی را متهم ساخت که مسیحی خوانده میشدند و به خاطر خطاهای هولناکشان مورد نفرت بودند، و ایشان را با بدیعترین شکنجهها مجازات کرد.کریستوس(مسیح)، بنیانگذار این طریقت، به دست پُنطیوس پیلاطُس، فرماندار یهودیه در دورهٔ امپراتوری طیباریوس، اعدام گردیده بود. اما این خرافهٔ مرگبار که برای مدتی سرکوب شده بود، بار دیگر اشاعه یافت، نه تنها در یهودیه که محل آغاز این بدعت، بلکه در شهر روم نیز.»
لوسیلن اهل ساموساتا هجونویس اواخر قرن دوم، اشاراتی به مسیح و مسیحیان داشته که از این قرار اند:
«میدانید،'مسیحیان تا به امروز مردی را میپرستند؛ آن شخصیت برجسته را که آیین نوین ایشان را ابداع کرد و به خاطر همین نیز به صلیب کشیده شد ... این مخلوقات گمراه آیین خود را با این اعتقاد کلی آغاز میکنند که برای همیشه نامیرا هستند. در اثر همین اعتقاد است که مرگ را هیچ میشمارند و خویشتن را فدا میکنند، امری که در میانشان اینچنین رواج دارد. همچنین، واضع شریعت ایشان به آنان چنین القا کرده که از آن لحظه که به این طریقت میگروند، همگی برادرند؛ ایشان منکر خدایان یونانیاند و آن حکیم مصلوب را میپرستند و طبق احکام او زندگی میکنند وهمهٔ اینها را از روی اعتقادی خالص انجام میدهند و نتیجهاش این شده که هر نوع مال دنیایی را حقیر شمرده، آنها را از آنِ همه میدانند.»
پلینی ِ جوان در نامه اش به امپراطور تراژان در اوایل قرن دوم میلادی مینویسد:
«من ایشان را واداشتهام تا مسیح را لعنت کنند، کاری که هیچ مسیحی ِ واقعی را نمیتوان به آن واداشت.»وی در همان نامه پیرامون مسیحیان محکوم شده چنین مینویسد:
«آنان میپذیرفتند که تنها جرم یا خطایشان این بوده که طبق عادت، در روز معینی پیش از طلوع آفتاب گرد هم میآیند و برای مسیح، به سان یک خدا، سرودی با بندهای متناوب میسرایند و خود را با سوگندی سخت متعهد میسازند که هیچ کار بد نکنند و هرگز مرتکب نادرستی، دزدی و زنا نشوند، و گفتههای خود را به دروغ تبدیل نکنند، و اگر امانتی بدیشان سپرده شده، از بازگردان آن سر باز نزنند.»
مارا بارسراپیون فیلسوفی هال سوریه در سال 70 میلادی و احتمالاً پیرو مکتب رواقی مینویسد:
«چه نفعی عاید آتِنیان شد وقتی سُقراط را به مرگ سپردند؟ مگر نه اینکه قحطی و طاعون به عنوان مجازاتِ خطایشان بر آنان نازل شد؟ چه نفعی بردند مردان سامون که پیتاگوراس را سوزاندند؟ مگر نه اینکه در یک لحظه شن سرزمینشان را پوشاند؟ چه نفعی عاید یهودیان شد وقتی که پادشاه دانایشان را به قتل رساندند؟ مگر نه اینکه حکومتشان درست پس از آن از میان رفت؟ خدا به حَقْ انتقام این سه مرد دانا را گرفت: آتِنیان از گرسنگی هلاک شدند؛ شهرِ سامون را دریا پوشاند؛ یهودیان کاشانهشان ویران شد و از سرزمین خود رانده، در دنیا پراکنده شدهاند. اما سُقراط برای همیشه نَمُرد؛ او در تندیس هیرا زندگی میکند. آن پادشاه دانا نیز برای همیشه نَمُرد؛ او در تعالیمی که داد زندگی میکند.»
همچنین فِلهگون ، تالوس و سویتونیوس نیز اشاراتی به عیسی تاریخی داشتهاند.
۲)اشاراتی به تاریخی بودن عیسی، در منابع یهودی
در تَلْمود بابِلی چنین میخوانیم:
«چنین تعلیم داده شدهاست:در شب عید فِصَح، یَشوع(تلفظ عبری نام عیسی) را به دار آویختند. و یک منادی برای مدت چهل روز در مقابل او میرفت و میگفت: «او قرار است سنگسار شود، زیرا مرتکب جادوگری شده، اسرائیل را گمراه کردهاست. اگر کسی چیزی دارد که در دفاع از او بگوید، بیاید و شهادت خود را ارائه دهد.» اما چون چیزی به نفع او یافت نشد، او را در شب عید فِصَح به دار آویختند.»
عبارتِ «به دار آویختن »، اصطلاح دیگری است برای مصلوب کردن[۴۳]
شهادت یوسفوس مورخ یهودی قرن یک:
«در این زمان، شخصی بود به نام عیسی. او انسانی بود دانا، «اگر درست باشد که او را انسان بنامیم»، چرا که او انجامدهندهٔ کارهای شگفتانگیز بود، معلم افرادی که حقیقت را با خرسندی میپذیرند. او بسیاری از یهودیان و غیریهودیان را به سوی خود جذب نمود. 'او مسیحای موعود بود؛' و وقتی پیلاطُس، به خواست رؤسا و بزرگان ما، او را محکوم به صلیب نمود، آنانی که او را از ابتدا دوست میداشتند، ترکش نگفتند. 'زیرا او در روز سوم خود را بر ایشان زنده ظاهر ساخت، همانطور که انبیای خدا این را وعده داده، هزار چیز شگفتانگیز دیگر را در مورد او پیشگویی کرده بودند' و طایفهٔ مسیحیان که نام آنها را از او گرفتهاند، تا به امروز از میان نرفتهاند.»
محققین پیرامون این مطالب اتفاق نظر ندارند. چرا که یوسفوس مورخی یهودی بوده و نه مسیحی و نکاتی دربارهٔ عیسی گفته که از یکی یهودی دیندار بعید است. به نظر میرسد بخشهایی از این نوشته که به قیام مسیح اشاره میکنند ، بعدها توسط مسیحیان به پاراگراف فوق اضافه شدهاند. با این حال اگر این عبارات را از متن حذف کنیم ،از نوشتهٔ یوسِفوس کاملاً آشکار است که او عیسی را یک مرد دانا میدانسته که معجزه میکرده و تعالیم عمیقی میدادهاست.[۴۴]
برای دیدن مراجع و ماخذها به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب ...
خاستگاه زرتشت
از این پیامبر ایرانی در یشتهای کهن سخن میآید که در «ایرانویج (اَریّانَ و یَوچَه)» در ساحل رود «دائیتی» در سرزمین قبایل ایرانی زاده شد. در زامیادیشت زیستگاه زرتشت را در ناحیه ئی میداند که در آن دریاچه «کوسَویّ» (که ممکن است همان دریاچه هامون باشد) است. به هر تقدیر ناحیه «ایرانویج» گاه خوارزم[۲۲] پنداشته میشود و گاه آن را آذربایجان[۲۳] و بعضاً به سبب مراسمی مذهبی که در ستایش «اَرُدویسورااناهیتا» میشود آن را در سیستان[۲۴] ذکر کردهاند.همچنین هندشناسانی مانند مایکل ویتزل سرزمین اصلی وی را کوهستان های سرد افغانستان مرکزی دانستهاند[۲۵].در هر صورت زرتشت از سرزمینی کهنی برخاست که مردمانش آریایی بودند.
تبار و خانواده زرتشت
مسعودی ضمن بیان سلسله نسب زرتشت، جد پدری زرتشت را فردی به نام پورشسف دانسته است . مادر او دُغدو و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند[۲۶]. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان (زرتوشتره سپیتامه) بود[۲۷] . پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فریهیمرَوا از خاندانی نژاده و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست.[۲۸]
زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده است؛ زن سوم او هووی نام داشته، از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتره (فرشوشتر) بوده است.
زن نخست او پسری به نام ایسَتواسْتَرَه و سه دختر به نامهای فرینی و ثریتی و پورچیستا داشت.[۲۹] در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسپه (جاماسب) می نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نامهای اورْوْتَتْنَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده؛[۳۰] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته است.[۳۱]
نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیوی مانگهه (میدیو ماه) بود، که فروردین یشت[۳۲] از او نام می برد. وی در روایات سنتی، پسر عموی زرتشت به شمار آمده است.[۳۳]
هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم، رئیس طبقهی برزیگران بودهاست.
لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمدهاست صفت یا عنوان پیغمبر میباشد. به طوری که در اکثر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از آن نیست که آفریدهای از جانب آفریدگار بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود. اشوزرتشت را از دودمان مهآبادیان نامیدهاند.
زندگی زرتشت
روایت باستانی بر آن است که زرتشت در سن پانزدهسالگی نزد آموزگاری به شاگردی پرداخت و از او کشتی دریافت کرد. [۳۴] پس از اعلام پیامبری، زرتشت به شمال خاوری ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ کوچ کرد. در آنجا از گشتاسب خواست تا به آیین وی درآید؛ گشتاسب پس از مشورت با جاماسپ و فرشوشتر آیین تازه را پذیرفت.[۳۵] و زرتشت توانست دین خود را گسترش دهد.
دشمنان زرتشت
گاتاها از برخی دشمنان شخصی زرتشت، مانند بندو و گرهمه نام میبرد[۳۶] که همیشه مانعی در برابر او بودند[۳۷]. بنابراین، وی از قبیله خود می گریزد[۳۸] و به کی گشتاسب، فرمانروای بلخ، پناه می برد.[۳۹] در قسمتی از سرودها، نام کاوی، کرپان و اوسیج یکجا در زمره دشمنان آیین زرتشتی آمدهاست.[۴۰] دیگر از دشمنان که پیامبر از وی یاد میکند، مردی به نام بندوه است[۴۱] بندوه سمت کهانت و روحانیت داشتهاست.[۴۲] گرهما نیز، از دیویسنان و کاهنان آیین قدیم بودهاست. در گاثاها، از دشمنی به نام گئوتاما نیز نام برده شدهاست. دشمنان زرتشت بر اساس این آیین کسانی هستند که از کشاورزی گریزان بوده و به شکارورزی علاقهمند بودند؛ و گاوها را قربانی کرده و یا به آنها آسیب میرساندند؛ گروهی دیگر نیز کسانی که دست از آیین کهن بازنداشته بودند.
کشته شدن زرتشت
زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور یا یازدهم اردیبهشت ماه (به نقل از متن پهلوی زادسپرم) در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد[۴۳].
فحوای کلام شاهنامه فردوسی دلالت بر مرگ توأم با خشونت زرتشت، در هنگام حملهی ارجاسب به بلخ، در این شهر می کند.[۴۴]
|
از آنجا به بلخ آمد سپاه |
|
جهان شد ز تاراج و کشتن سیاه |
|
نهادند سر سوی آتشکده |
|
بر آن کاخ و ایوان زرآژده |
|
همه زند و اّستا همی سوختند |
|
چه پر مایه تر بود بر توختند |
|
ورا هیربد بود هشتاد مرد |
|
زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد |
|
همه پیش آتش بکشتندشان |
|
ره بندگی بسر نوشندشان |
|
ز خونشان بمرد آتش زردهشت |
|
ندانم چرا هیربد را بکشت |
زرتشت در هنگام یورش ناگهانی قبایل تور در بلخ به دست یک تورانی کشته شد.[۴۵] در کتاب های پهلوی نام قاتل وی توربرادروش یادشده است.[۴۶]
فلسفه زردتشت
چنین گفت زرتشت: «سخنها را بشنوید و با اندیشه روشن در آنها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را مینمایاند و دیگری بدی را؛ و میان این دو، دانا راستی را برمیگزیند و نادان دروغ را»[۴۷]
وی در الهامهای خود گیتی را ستیزی کیهانی بین اشا (درستی-برای توضیحات بیشتر توضیحات را ببنید) و دروغ میبیند.مفهوم اصلی اشا (که بسیار ظریف و تفسیر آن فقط به طور مبهم ممکن است) بنیاد تمام عقیدههای دیگر زردتشتی مانند اهورامزدا٫ خلقت ٬ وجودیت ٬ و اراده آزاد است.این مفهوم بزرگترین اهدایی است که زردتشت به فلسفه دینی کرده است. دلیل آفرینش انسان مانند دیگر آفرینشها نگهداری از درستی است .این هدف با مشارکت زنده در زندگی و گفتار ٬ پندار و کردار نیک دست یافتنی خواهد شد. عنصرهای فلسفه زردتشت از طریق تاثیر آن بر یهودیت و افلاطون گرایی میانی وارد فلسفه غرب شده است و به عنوان یکی از نخستین وقایع کلیدی در پیشرفت فلسفه شناخته می شود.[۴۸] [۴۹]
شناخت غربی ها از زردتشت (زردتشت از دیدگاه آیین های دیگر)
از دیدگاه اسلام
از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را همردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده است[۵۰]، زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شده است. چنان که قرآن، در سورهٔ حج، آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیده است و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آورده است.
آیه ۲۹ سورهٔ توبه نیز بر این امر گواه است. در برخی احادیث اسلامی از زرادشت به عنوان پیامبر مجوس نام برده شده است.[۵۱] بنابر این، از دیدگاه اسلام، زرتشت پیامبری از جانب خداوند است که دارای کتاب آسمانی بوده است. زرتشت نیز خود را پیامبر دانسته است، آنجا که میگوید: «اهورامزدا، مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت؛ و من از برای رسالت خویش، از منش پاک تعلیم یافتم.»[۵۲]
از دیدگاه آیین مانی
آیین مانی زردتشت را از سیر پیامبرانی مانند بودا و عیسی می دانست که مانی در قله آن بود.دوگانهانگاری اخلاقی زردتشت که جهان را در جنگی حماسی بین نیروهای پلید و نیک می دید به آیین مانی نیز راه یافته است.آیین مانی عناصر دیگری را نیز از مزدیسنا قرض گرفته است هر چند بیشتر آنها یا از تعلیمات خود زردتشت نیستند یا کاربرد آنها در آیین مانی بسیار متفاوت با کاربرد آنها در مزدیسنا است.[۵۳][۵۴]
از دیدگاه آیین بهایی
در آیین بهایی زردتشت پیامبر دانسته شده و مکانی هم تراز ابراهیم ٫ موسی ٫ بودا ٫ کریشنا ٫ عیسی ٫ محمد دارد. شوقی افندی زمان وی را ۱۰۰۰ سال قبل از تولد عیسی می داند.[۵۵]
چیستی نگاره زرتشت
آنچه امروز،از سیمای اشوزرتشت گسترش دارد،کموبیش برداشتی است از حجاری منسوب به پیامبر آریایی در تاق بستان کرمانشاه.[۵۶] هر چند اندکی از نگارههای اخیر زردتشت وی را در حال انجام کارهایی افسانهای نشان میدهد، اما معمولاً نقشهای وی را در حالی که لباسی سفید به تن دارد به نقش میکشند. گاهی هم بارسوم در دست دارد (که نماد روحانی بودن است) یا کتابی که به اوستا تفسیر میشود. گاهی نیز وی با گرزی (ورزا) کشیده میشود که میلهای آهنی با سری مانند گاو است. همچنین در بعضی از نقاشیها وی را با دستی بلند شده و انگشتی که برای یادآوری کردم نکتهای بلند کرده است میکشند.وی به سختی به حالتی کشیده است که مستقیماً به بیننده خیره شود و بیشتر نگاهش به طرف دیگری است مانند این که در جستجوی خداوند است.وی همیشه با ریشی قهوهای و رنگ چهرهی کم رنگ کشیده شده است.
زرتشت درمنابع باستانی
در کتب کشف شده در نجع حمادی به سال ۱۹۴۵ رساله کاملی به زبان قبطی تحت عنوان زوستریانوس کشف شد. توضیح محتوای این کتاب به صورت رمزی در سه جمله خلاصه شده بود: "کلمات حقیقت زوستریانوس، خدای حقیقت، کلمات زرتشت"[۵۸] البته محتوای این کتاب بیشتر گنوسی و نامرتبت با زرتشتی اعلام شده است.
توضیحات
· اشا:اشاوهیشتا (اردیبهشت) asha vahishta: که به معنای راستی (داد) والاست. اشا وهیشتا، راستی جهانی، و قانون دگرگون ناپذیریی است که آفرینش را نظم میدهد. اشا نشانهی خواست اهورایی است. اشا راه راستی است و پویندگان آن راه، به خوشبختی (اوشتا) میرسند. در گاتها "وهیشتامن" و "اشاوهیشتا" بیشتر جاها با هم آمدهاند هرچند که از اشا بیشتر نام برده شده است. اشا در خرد اهورا مزدا پدید آمده و با راستی و داد یکی است از این رو اشاوهیشتا به معنی گوهر داد هم هست. دین زرتشتی، دین راستی و داد است که همهجا با دروغ در جنگ است از این رو اشا، گوهر دین زرتشتی هم هست[۵۹]
پانویس
1. ↑ رودیگر اشمیت، «نام زرتشت». دانشنامهٔ ایرانیکا (انگلیسی).
2. ↑ همانجا.
3. ↑ همانجا.
4. ↑ «زرتشت». دانشنامهٔ بریتانیکا (انگلیسی).
5. ↑ http://www.avesta.org/znames.htm
6. ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/Zoroaster#cite_note-Jackson_1899_130_131-15
7. ↑ http://www.avesta.org/znames.htm
8. ↑ ^ a b Schlerath 1977, pp. 133-135.
9. ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/Zoroaster
10. ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/Zoroastrian_festivals
11. ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/Zoroaster#cite_note-Jackson_1899_130_131-15
12. ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/Zoroaster#endnote_6000BCEnone
13. ↑ خراسان یزرگ مهد آیین زرتشت، ص ۶۸.
14. ↑ همانجا، ص ۶۸.
15. ↑ یسنا (جلد اول) جزوی از نامهٔ مینوی اوستا، گزارش پورداود، ص ۷۹
16. ↑ رحیم زاده، نوربخش، مقالهی با عنوان نخستین پیامبر توحیدی، نشریه وهومن، شماره ۱۳، سال ۱۳۷۷ خورشیدی
17. ↑ مزداپرستی در ایران قدیم، ص ۲۴.
18. ↑ خراسان بزرگ مهد آیین زرتشت، ص ۶۹.
19. ↑ همانجا، ص ۷۱؛ و دیدی نو از دین کهن (فلسفه زرتشت)، ص ۱۳۳
20. ↑ دیدی نو از دین کهن (فلسفه زرتشت)، ص ۱۳۳
21. ↑ شرح همه در این مختصر نمیگنجد، اما ر. ک. به: مزداپرستی در ایران قدیم، ص ۲۴، و خراسان یزرگ مهد آیین زرتشت، صص ۷۴-۶۸.
22. ↑ Elton L. Daniel, The History of Iran. 2001. ISBN 0-313-30731-8
23. ↑ G. Gnoli, Zoroaster's time and homeland, Naples, 1980
24. ↑ http://www.britannica.com/EBchecked/topic/546704/Sistan
25. ↑ M. Witzel, "The Home Of The Aryans", Festschrift J. Narten = Münchener Studien zur Sprachwissenschaft, Beihefte NF 19, Dettelbach: J.H. Röll 2000, 283-338. Also published online, at Harvard University (LINK)<>
26. ↑ آبان یشت، ۱۸؛ یسنای ۹ بند ۱۳؛ وندیداد، فرگرد ۱۹: ۴، ۶ و ۴۶. و پیامبر از یاد رفته، (ضمیمه کتاب خراسان بزرگ مهد آیین زردشت، ص ۱۳۱)؛ همچنین مری بویس، تاریخ کیش زرتشت، ج ۱، ص ۳۸۴
27. ↑ یسنا، هات ۲۹، بند ۸
28. ↑ گزیدههای زادسپرم، فصل ۹، بند ۳ به بعد
29. ↑ یسنای ۵۳، بند ۳؛ یشت ۱۳، بند ۱۳۹.
30. ↑ یشت ۱۲، بند ۹۸
31. ↑ خراسان مهد آیین زرتشت، صص ۱۴ و ۱۵
32. ↑ یشت ۱۳، بند ۹۵
33. ↑ خراسان مهد آیین زرتشت، صص ۱۵ و ۱۶
34. ↑ تاریخ جامع ادیان، ص ۱۰۳
35. ↑ گرفته از اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران ۱۳۷۴ ص ۱۰۴۶
36. ↑ یسنای ۴۹ بند ۱ و ۲
37. ↑ دینهای ایرانی، ص ۱۰۰
38. ↑ خراسان یزرگ مهد آیین زرتشت، ص ۱۶؛ به نقل از : یسنای ۴۱ بند ۱
39. ↑ همانجا، ص ۱۶؛ مهدیزاده کابلی یادآور میشود که در منابع دورهی اسلامی، از جمله شاهنامه فردوسی و زرتشنامه، درگاه گشتاسب را در بلخ ذکر کردهاند.
40. ↑ یسنا ۱۲:۳۲
41. ↑ یسنا ۴۹:۲
42. ↑ گاثاها ۱۲:۴
43. ↑ «پیامبر از یاد رفته». (سخنی چند پیرامون زرتشت)، وبگاه کابلنامه.
44. ↑ پیامبر از یاد رفته، ص ۱۴۶ ؛ هاشم رضی نیز می نویسد: «زرتشت در این جنگ به دست یکی از تورانیان کشته شد.» راهنمای دین زرتشتی، ص ۸
45. ↑ همانجا، ص ۱۴۵؛ به نقل از: ایران، آیین و فرهنگ، ص ۱۴۰
46. ↑ همانجا، ص ۱۴۷
47. ↑ مهدیزاده کابلی، دروغ بزرگ، چاپ دوم - ۲۰۰۶، ص ۱؛ به نقل از: گاتاها، سروده سیام، بندهای دوم و سوم
48. ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/Zoroaster#Philosophy
49. ↑ Blackburn, Simon (1994). "Philosophy", The Oxford Dictionary of Philosophy. Oxford: Oxford University Press, 405.
50. ↑ قرآن، سورهٔ بقره آیه ۲۸۶
51. ↑ الاحتجاح ص ۳۴۶ و قصص الانبیاء جزایری باب ذکر نبی المجوس
52. ↑ پیامبر از یاد رفته، ص۱۸۲
53. ↑ Zaehner, Robert (1972), Zurvan: A Zoroastrian Dilemma, New York: Biblo and Tannen
54. ↑ Widenren, Geo (1961), Mani and Manichaeism, London: Weidenfeld and Nicolson
55. ↑ http://bahai-library.com/articles/buck.zoroaster.html
56. ↑ هفتهنامه امرداد، شمارهی ۱۸۴،رویهی ۵
57. ↑ http://en.wikipedia.org/wiki/Zoroaster#cite_note-Blackburn-16
58. ↑ Sieber, John (1973), “An Introduction to the Tractate Zostrianos from Nag Hammadi”,P.234, Novum Testamentum 15 (3): 233-240
59. ↑ دیدی نو از دین کهن (فلسفه زرتشت)؛ دکتر فرهنگ مهر
منابع
· بخش خاستگاه برگرفته از زرتشت کیست؟
· ابراهیم پورداوود؛ گاتها، قدیمیترین قسمتی از نامه مینوی اوستا، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۰۵.
· اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران.
· مهدیزاده کابلی، خراسان بزرگ مهد آیین زرتشت، مشهد: نشر نوند، چاپ اول - ۱۳۸۱، ISBN 964-6824-26-9.
· کریستن سن، آرتور، مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمهٔ دکتر ذبیح الله صفا، تهران: انتشارات هیرمند، چاپ چهارم، ۱۳۷۶.
· مهر، فرهنگ، دیدی نو از دین کهن (فلسفه زرتشت)، تهران: جامی، ۱۳۸۰.
· هاشم رضی، راهنمای دین زرتشتی، تهران: سازمان انتشارات فروهر، ۱۳۵۲.
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA
زرتشت
زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مَزدَیَسنا و سراینده گاثاها کهنترین بخش اوستا است.
ریشه و معنای نام
در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرینرنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجام به معنای «ستاره زرین» است. بیشتر از ده شکل برای نام زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت، زرادشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زرهدست و زرههشت از این قبیل است ولی او خود را در گاتها زرتشتر مینامد.[۱]
از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز، معانی بسیاری برای واژه زرتشت گفتهاند.آنچه که مشخص است این است که این نام مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است.البته بیشتر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند. کلمه زرد در خود اوستا «زیریت» است.البته «زرات» به معنی پیر آمدهاست ولی اینکه چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به «زرت» شد باعث اختلاف نظر شدهاست.[۲]
در جزء دوم این نام اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که نام وی با کلمه شتر ترکیب یافته و «دارنده شتر» معنی میدهد و به همان معنی است که امروز در فارسی میباشد[۳] .برای نمونه فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است.گاه نیز نام خانوادگی که سپیتمه است، افزوده میشود و به صورت زرتشتر سپیتمه یاد میشود. البته این نام خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان میگویند[۴] که به معنی خاندان سفید است [۵].نام پدر زرتشت پوروش اسپ بوده[۶] که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را میدهد[۷].
در بین یونانیان
در زبان یونانی استرا(ástra) به معنی ستارهها و زوروس(zōrós) به معنی ضعیف نشده است.این کهنترین معنی نسبت داده شده در زبان یونانی است. [۸] دینون یونانی آنرا به «ستاینده ستاره» ترجمه کردهاست.بارتولومه جزء نخست را «زرنت» ثبت کرده و «دارنده شتر پیر» معنی کردهاست و دار «زراتو» دانسته و آن را «زرد» ترجمه کردهاست. امروزه در منابع اروپایی، به پیروی از زبان یونانی، نام او زرواستر خوانده میشود.
زمان زرتشت
زمان ظهور زرتشت، با همهی پژوهشهای دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهی ابهام است. زادروز زرتشت را در فاصلهی میان ۶۰۰ تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح گفتهاند.[۹] معروف است که زایش زرتشت در روز ششم فروردین بودهاست [نیازمند منبع] اما در متون پهلوی مانند گزیدههای زادسپرم، فصل ۲۵، زایش زرتشت در آخرین روز اسفند و هنگام نوروز یاد شده است[۱۰]. درباره تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد.
روایات ایرانی، که برپایهی منابع پهلوی مانند بندهشن و اردای ویرافنامه تکیه دارند و پس از زوال نفوذ آیین زرتشت، یعنی ۲۰۰۰ سال پس از زمان زندگی او، نوشته شدهاند، میلاد زرتشت را سه قرن پیش از اسکندر مقدونی میدانند.[۱۱] این روایت موهوم به وسیلهی بیرونی و مسعودی و دیگر نویسندگان اسلامی پایدار ماند و تا قرن گذشته نیز اعتبار خود را حفظ کرد.
ارسطو و اودوکسوس و هرمی پوس نوشتهاند که زرتشت پنج هزار سال پیش از جنگ تروا میزیسته است. دیوجانس لائرتیوس نیز به روایت از هردمودروس و کسانتوس همین دیدگاه را بازگو کردهاست.[۱۲]
الف - در روایات سنتی
در اوستای قدیم به زمان ظهور زرتشت اشارهای نشده است. اما این مطلب، در دو رسالهی معروف پهلوی، یعنی بندهشن (کتاب آفرینش) و ارداویرافنامه، که هر دو در سدهی نهم و دهم میلادی تنطیم شدهاند، مورد بحث قرار گرفته است. در کتاب بندهشن آمده است که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر میشود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به پارس حمله کرده است، تاریخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد.[۱۳]
مورخان دورهی اسلامی مانند مسعودی و بیرونی، که جز منابع پهلوی اطلاعات دیگری در دست نداشتند، بعثت زرتشت را ۲۵۸ سال قبل از حمله اسکندر ذکر کرده و آن را ۵۵۸ پیش از میلاد دانستهاند.[۱۴]
ب - در منابع یونانی
نخستین مورخ یونانی که از زرتشت نام برده و زمانش را تعیین کرده است، خسانتوس لیدیایی می باشد که در قرن پنجم پیش از میلاد می زیست[۱۵]
از سوی دیگر ارسطو و اودوکسوس و هرمی پوس مینویسند که زرتشت پنج هزار سال پیش از جنگ تروا میزیسته است. دیوجانس لائرتیوس از قول هردمودروس و کسانتوس همین نظر را نقل میکند. از سوی دیگر، دیودووروس اریتریایی و آریستو کسنوسمیگویند که فیثاغورس یکی از شاگردان زرتشت بودهاست. از اینرو پلینیبه حق شک دارد که زرتشت خود نام یک تن بوده یا چند تن دیگر نیز همین نام را داشتهاند.
پس از زرتشت، جانشینان او که در ری ، واقع در سرزمین ماد، برترین مسند روحانی دین زرتشت را در دست داشتند زراتشتر اتما یعنی زرتشت واران نامیده شدند.
ج - در نظر پارسیان هند
نظر سوم دربارهٔ زمان زرتشت، متعلق به اکثر محققان و دانشمندان پارسی هند نظیر پروفسور جمشید جی کاتراک میباشد که زادروز زرتشت را با استدلالهای بسیار نیرومند و مستند، حدود ۶۶۰۰ پیش از میلاد ذکر کردهاند.[۱۶]
د - در نظر خاورشناسان و اوستاشناسان
صراحت و قطعیتی که روایات سنتی به تثبیت دورهی زندگی زرتشت در سیصد سال پیش از اسکندر دادهاند، سبب شد که خاورشناسان نامی، نظیر: یوستی، گلدنر، وست، و ویلیامز جکسون این تاریخ را تقریباً نزدیک به تحقیق بدانند.[۱۷]
از آنجا که بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، مبنای کار را روی مقارن بودن زرتشت با ویشتاسب، پدر داریوش و براساس زمان حمله اسکندر به ایران قرار دادهاند، نتیجه کار آنها یکسان است. چنان که هرتل و هرتسفلد که از شباهت اسمی استفاده کرده، پدر داریوش را با ویشتاسپ یکی دانستهاند، ناگزیر، زمان زرتشت را سال ۵۰۰ پیش از میلاد می پندارند.[۱۸]
البته زمان پیدایش آیین زرتشتی، به هیچ وجه در روایات سنتی پهلوی قابل اعتماد نیست. چون، با توجه به این که همه مورخانی که زمان زرتشت را بین شش تا هفت هزار سال پیش از میلاد ذکر کرده اند، در عهد هخامنشی و یا در دورهی اسکندر میزیستند، اگر زرتشت در دوران هخامنشیان ظهور میکرد، باید آنها از آن اطلاع میداشتند. حتا ادعا شده است که اودُخوس و برخی دیگر، ۲۱ نسک اوستا را هم مطالعه کرده بودند.[۱۹] با این وجود، چطور ممکن است هردودت، مورخ سرشناس یونان که مقارن داریوش بزرگ میزیسته است، از معاصر بودن زرتشت و پدر داریوش، آگاه نبوده باشد و یا اگر بوده، در امر به این مهمی به سکوت گذرانده است؟![۲۰]
بنابر این، اصرار دانشمندانی مانند، هنینگ، هرتسفلد، هرتل و زهنر روی این مسأله قانع کننده نیست!
از سوی دیگر، وندیشمن، ویلیام گیگر، تیل، الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس، ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی روایات سنتی را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کرده اند. [۲۱]
بررسیهایی که در صد و پنجاه سال پیش، نخست در اروپا و پس از آن در آمریکا در زمینهی ادبیات و مذاهب و زبانهای خاوری انجام شده، این موضوع را مورد بررسی قرار دادهاست. زبان اوستایی خویشاوند زبان سانسکریت است. گاتاها یا سرودهای مقدسی که بهدست زرتشت ساخته شدهاند، طنینی عتیق همانند سرودهای ریگ - ودا، دارند. همچنین نزدیکی محسوسی میان دستور زبان و وزن و سبک سرودهای ریگ - ودا ، و دستور زبان و وزن و سبک گاتاهای زرتشت موجود است، و در حقیقت ساختمان صرفی زبان گاتاها از ساختمان صرفی سرودهای ریگ - ودا، ابتداییتر و سادهتر است. در هر حال اکنون این دیدگاه وجود دارد که تصنیف گاتاها نمیتواند به طور جداگانه و در یک فاصله زمانی دور از زمان تصنیف وداها صورت گرفته باشد، و عصر زرتشت را حداقل یک هزار سال پیش از مسیح میدانند.
- وصیت نامه ی داریوش بزرگ به فرزندش خشایارشا
- آرشیو کنکورهای سراسری گروه هنر
- آرشیو کنکورهای سراسری گروه انسانی
- آرشیو کنکورهای سراسری گروه تجربی
- آرشیو کنکورهای سراسری گروه ریاضی
- آرشیو کنکور های سراسری زبان خارجه
- ۱۳۸٩/۳/٢٤
- شیوه های دستیابی به اطلاعات حساب
- تعیین موضوع
- چند نکته برای مدیران سایت جهت اضافه کردن سایت به موتورهای جستجو
- چگونگی وصل شدن به اینترنت بدون اشغال تلفن
- Outlook Express
- تفاوت http با https در امنیت اطلاعات
- نکته ای در Office 2010
- نصب ویندوز xp بصورت خودکار و سریع
- بازی عالی
- Drift قسمت دوم
- Drift قسمت اول : مقدمه , اتومبیل و اصطلاحات
- زندگی نامه آیزاک نیوتن
- سال نو مبارک (2010 میلادی)
- ترجمه های سایت های ما به زبان های دیگر
- keyword
- Download Yahoo! Messenger 9.0
- Web Master Tools
- Microsoft Windows 7 RC BT Download
- ? HTTPS
- Search Engine : Bing.com
- Google Chrome (گوگل کروم - وبگرد شرکت گوگل)
- DirectX
- آدرس IP چیست؟



